راز جاودانگی عزت و افتخار حسینی در چیست؟

آزادی خواهی و عزّت مندی
آزادی زیباترین واژه ای است که همگان حتی دشمنان آزادی آن را دوست دارند. از این رو آزادی خواهان جهان و انبیاء با ستمگران مبارزه نمودند تا مظلومان آزاد باشند و عدالت بر قرار گردد. امام حسین( علیه السلام) به عنوان رهبر آزادی خواه و بر ضد آزادی ستیزان قیام نمود. و این قیام در زمانی شکل گرفت که خفقان و ستم جامعه اسلامی را فرا گرفته بود و یزید و یزیدیان به دین زدایی پرداخته و از هیچ ستمی علیه حق و حق گرایان دریغ نمی کردند؛ از این رو امام مرگ در راه خدا را زینت دانسته[3] و تسلیم نشدن در برابر ستم و اسیر ذلت نشدن را عزت و افتخار دانست:«موت فی عزٍّ من حیاه فی ذلّ؛[4] مرگ با عزّت بهتر از زندگی با ذلّت است». هم چنین حضرت در برابر بیعت خواستن یزید فرمود: «ناپاکِ ناپاک زاده مرا بین دو چیز: شمشیر و ذلّت مخیّر قرار داده، اما ذلّت از ما بسیار دور است».[5]
الموت اولی من رکوب العار و العار اولی من دخول النار[6]: «مردن از آلودگی به عار و ننگ بهتر است، و عار و ننگ از ورود به آتش بهتر.» مرا عار باید از این زندگی که سالار باشم کنم زندگی
امام حسین( علیه السلام) نه تنها آزادی خواه بود که دشمنان خویش را نیز به آن فرا خواند:[7] اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی ترسید لااقلّ در زندگی دنیاتان آزادمرد باشید .
آزادی خواهی و ستم ستیزی و حق گرایی امام حسین( علیه السلام) موجب شد که غیر مسلمانان از قیام او درس گرفته و او را دوست بدارند، زیرا او به همگان درس آزادی داد. مهاتماگاندی - رهبر فقید هندوستان - از قیام کربلا به عنوان الگو یاد نمود.[8]
2_ خدامحوری:
یکی از علل جاویدانگی عزت و افتخار حسینی در خدا محوری ظهور می کند. خدا محوری که در اخلاص، تکلیف گرایی،‌تقوا و ... ظهور می کند در صحنة کربلا به اوج خود رسید. امام حسین( علیه السلام) پیش از خروج از مدینه هر گونه شائبه دنیاگرایی، ریاست طلبی و جنگ قدرت را رد نمود وانگیزه قیام را اصلاح امت اسلامی[9] و حفظ دین و بدعت زدایی دانست.[10]
از سوی دیگر حضرت بارها از تسلیم شدن در برابر خواست خدا و جلب رضایت او سخن گفت. امام در آخرین لحظات زندگی عرضه داشت: ... صبراً علی قضائک، لا معبود سواک، یا غیاث المستغثین، صبراً علی حکمک، یا غیاث من لا غیاث له...؛[11] بارخدایا ! من در برابر حکم تو شکیبایم، جز تو معبودی نیست،‌ ای فریادرس دادخواهان،‌ بر حکم و تقدیر تو شکیبا هستم، ای فریاد رس آن که فریاد رسی ندارد .
3_ سفارش و سیرة معصومان در پاسداری از عزت و افتخار حسینی:
یکی از علل جاویدانگی عزت و افتخار حسینی،‌سفارش و سیره عملی معصومان( علیه السلام) در پاسداری از قیام امام حسین( علیه السلام) است. پیشوایان دین هم خود به پاسداری از حماسه حسینی می پرداختند و هم دیگران به پاسداری از نهضت حسینی فرا می خواند؛ از این رو ائمه( علیه السلام) عزاداری می کردند.[12]و دیگران را به عزاداری سفارش می نمودند.[13]
برگزاری مراسم عزاداری در تمام مناسبت ها، به ویژه ایام محرّم و صفر، موجب شد که قیام امام جاودانه بماند. امام سجاد( علیه السلام) چهل سال برای امام حسین( علیه السلام) گریه می کرد.[14]
4_ پاسداری از دین و ارزش ها:
یکی از علل جاویدانگی عزت حسینی، پاسداری از دین و ارزش های آن است. امام حسین( علیه السلام) در شرایطی قیام نمود که یزید به دین زدایی و شعار:«لعبت هاشم بالملک فلا خبرٌ جاء ولا وحیٌ نزل : بنی هاشم با حکومت بازی کردند و هیچ خبری از آسمان نیامد و هیچ وحیی نازل نشد. »سرداد.[15] دین ستیزی رهبران ستمگر موجب شد که مردم از معارف دین فاصله گرفته و باورهای دینی مردم تضعیف گردد. از این رو امام حسین( علیه السلام) یکی از اهداف قیام خویش را حفظ دین خواند.[16] و همگان را به قیام علیه رهبران دین ستیز و قانون شکن دعوت کرد.[17]
بی تردید قیام امام حسین( علیه السلام) نقش اساسی در حفظ دین داشت. از این رو می توان گفت: بین اظهار محبت پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم) به امام حسین( علیه السلام) و حفظ دین از سوی امام حسین( علیه السلام) رابطه وجود دارد: «حسین منی و أنا من حسین».[18] همچنین پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « إنّ لقتل الحسین حرارهٌ فی قلوب المؤمنین لا یبرد أبداً .[19]

---------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
[1] موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 360.
[2] تاریخ طبری، ج 4، ص 304.
[3] مقرم، مقتل الحسین، ص 357؛ اعیان الشیعه، ج1، ص 593.
[4] ارشاد مفید،‌ ص 235؛ موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 421.
[5] نفس المهموم، ص 131؛ مقتل خوارزمی،‌ج 2، ص 7.
[6] کشف الغمه، ج2، ص 32؛ مقرّم، مقتل الحسین، ص 345.
[7] مقتل خوارزمی، همان، ص 32؛ بحارالأنوار، ج 45، ص 51.
[8] جواد محدثی،‌فرهنگ عاشورا، ص 279.
[9] تحف العقول، ص 239؛ مناقب شهر آشوب، ص 89.
[10] حیاه الامام الحسین، ج2، ص 262.
[11] مقرّم مقتل الحسین، ص 283؛ ینابیع الموده، ص 18.
[12] لهوف، ص 209؛ نفس المهموم (ترجمه کمره ای) ، ص 602.
[13] بحارالأنوار، ج 44،‌ص 293، لهوف، ص 9؛ وسایل الشیعه، ج 10، ص 392.
[14] لهوف، ص 209.
[15] مقرم،‌ مقتل الحسین، ص 357؛ مقاتل الطالبیین، ص 80.
[16] تاریخ طبری، همان، ص 266.
[17] موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 360.
[18] احقاق الحق، ج 11، ص 265؛ بحارالأنوار،‌ج 43، ص 261.
[19] جامع الاحادیث الشیعه، ج12، ص 556.

/ 0 نظر / 103 بازدید